روز مانده تا شهادت امام صادق علیه السلام

عاشورا 

نبرد عاشورا جنگی بود که در دهم محرم ۶۱ هجری قمری (21 مهر ۵۹ خورشیدی[۱] برابر ۱۳ اکتبر ۶۸۰ میلادی[۲]) اتفاق افتاد. روز نبرد به عاشورا نیز معروف است.

شب عاشورا

امام حسین علیه السلام یارانش را جمع کرد و بعد از حمد و ثنای الهی رو به آنها کرد و فرمود :« من یارانی بهتر از شما سراغ ندارم و اهل بیتی برتر و نیکو کار تر از خاندان خود نمیشناسم . خداوند همه شما را به خاطر یاری من جزای خیر دهد. ایینک سیاهی شب شما را فرا گرفته است،پس شب را شتر راهوار خود قرار دهید و هریک از شما دست یکی از خانواده مرا بگیرد و در تاریکی شب پراکنده شوید و مرا با ایشان واگذارید زیرا با غیر از من کاری ندارند.

امام علیه السلام نگاهی به فرزندان عقیل نمود و فرمو :کشته شدن پدرتان برای شما کافی است،بروید که من شما را اذن کردم.

به روایت دیگر:در این هنگام برادران و همه خانواده امام علیه السلام به سخن در آمدند و گفتند:ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم در این صورت مردم به ما چه می گویند و ما چه می توانیم به مذردم بگوییم،بگوییم بزرگ و سالار و امام خود،پسر  و دختر پیامبرمان را در دست دشمن رها کردیم و با او به طرف دشمن تیری رها نکردیم نیزه و شمشیری علیه دشمن به کار نبردیم ؟ به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا هرگز تو را ترک نخواهیم کرد بلکه جان خود را فدای تو سازیم و در تو بجنگیم تا کشته شویم و هرجا که روی کنیم با تو باشیم خدت زندگی پس از تو را زشت گرداند.

سپس مسلم بن عوسجه برخاست و عرض کرد:آیا در حالی که این دشمنان گرداگرد تو را فرا گرفتند ما تو را این چنین رها کرده و از حضرتت جدا گردیم ؟به خدا قسم خداوند هرگز روزی نیاورد که من چنین کاری بکنم تا آن که نیزه ام را در سینه دشمنان بکنم ئ تا زمانی که قبضه شمشیرم را در دست دارم آنها را مورد ضربات خود قرار خواهم داد حتی اگر سلاحی به دست نداشته باشم با پرتاپ سنگ به جنگ ایشان خواهم رفت و هرگز از تو جدا نشوم تا در رکاب کشته شوم.

سپس  زهیر بن قین برخاست و گفت :اسی فرزند رسول خدا سوگند به خدا دوست داشتم که هزار بار در راه تو کشته می شدم و زنده می گردیدم تا خداوند به سبب این جان نثاری کشته شدن را از وجودنازنین تو و این بردران و فرزندان و خاندان جوانت دفع نماید.

عده ای از یاران امام علیه السلام جنین سخنانی را ابراز داشتند و گفتند:جان همه ما به فدایت ما از تو محافظت می کنیم و چون در رکاب تو کشته شدیم در حقیقت به عهدی که با پروردگارمان بسته ایم وفا داری کرده و وظیفه ای که به عهده داریم را انجام داده ایم.

امام حسین علیه السلام و یارانش شب را به صبح رساندند در حالی که زمزمه اآن ها در حالت رکوع و سجده و قیام نشسته مانند زمزه زنبوران عسل شنیده می شد. در آن شب سی و دو نفر از لشکریان عمر بن سعد که گزارشان به خیمه های یاران امام حسین علیه السلام افتاده بود.

به هنگام سحر امام حسین علیه السلام فرمود خیمه ای بر پا کنند و دستور داد تا در ظرف بزرگی بزرگی که مشک فرائانی داشت نوره گذاشتند سپس خود حضرت برای شستشو به خیمه وارد شد.

لشکریان عمر بن سعد سوار بر اسب شدند حسین علیه السلام بریر بن حصین را به سوی آنها فرستاد تا آنها را موعظه کند ولی سخنانش را گوش ندادید و به ایشان تذکر داد اما سودی نبخشید.

لذا امام حسین علیه السلام بر شتر و به قولی بر اسب سوار شد آنها را امر به سکوت فرمود و ساکت شدند سپس بعد از حمد و ثنای الهی و بیان آنچه سزاور حضرت حق بود و نیز درود بر حضرت محمدصلی الله علیه واله وسلم و فرشتگان و پیامبران و رسولان الهی فرمود:

«ای گروی که در این جا برای کشتن من گرد آمدید مرگ و هلاکت بر شما باد شما حیران و سرگشته به ما پناهنده گشتید و ما را به دادرسیی خود فرا خواندید ما به سوی شما آمده و فریادتان را اجابت کردیم اکنون شمشیری را که به دستتان دادیم به رویمان می کشید و آتشی را که ما بر دشمن خود و شما افروخته بودیم بر خود ما فروختید و اکنون دوستان و دشمنان شده اید و علیه دوستانتان اجتماع نموده اید در صورتی که اینان

(بنی امیه ) نه عدالتی را در شما برقرار کردند و نه امید و خیری از آنها دارید .

وای بر شما،پس چرا ما را رها کردید در حالی که شمشیرها در نیام بود دل هل محکم و فکرها خوام بود ؟ ولی شما با شتاب مانند ملخ به سوی ما پریدید و همچون پروانه (که خود را آتش میزند )بر این کار هجوم آوردید. ننگ و مرگ بر شما باد  ای بردگان امت و بدترین احزاب و ترک کنندگان کتاب خدا و تحرفگران سخنان الهی و ای پایه های محکم گناهان و دمیدگان و پیروان شیطان و ای خاموش کنندگان سنت ها!

آیا از ستمگران حمایت می کنید و مارا رها ساخته و خوار میسازید؟

آری به خدا سوگند که نیرنگ و فریب در شما سابقه بسیاری دارد و رسیشه دار شده و خوراک گوارای غاصب آن هستید!

بدانید که من با این خانواده ام با این که تعداد کمی هستند و یاوری ندارم با شما میجنگم .

سپس حضرت کلام گهربارش را به ابیاتی از « فروة بن مسیک مرادی »پیوست و فرمود :« پس اگر پیروز شدیم که این پیروزی قدیمی و اگر مغضوب شویم باز هم شکست نخورده ایم .»

هرگاه مرگ از مردمی دست برداشت در خانه دیگران زانو به زمین ئخواهد زد.

بزرگان قوم من از دست شما دچار مرگ شدند چنان که سران اولین را فنا کردند.

پس اگر شاهان پیشین برای همیشه باقی بودند ما نیز باید باقی بمانیم!

و اگر بزرگان باقی ماندند ما نیز پایدار خواهیم ماند.

پس آنها که ما شماتت و سرزنش می کنند بگو:بیدار و هوشیار باشید که به زودی شماتت کنندگان با شما برخورد میکنند همتن طور که ما برخورد کردیم.

به خدا سوگند که شما بعد از من زیاد زندگی نخواهید کرد و به قدری می مانید که پیاده ای سوار شود ! تا این که روزگار سنگ  آسیای مرگ را بر سر شما بچرخاند و چرخش محور شما را سراسیمه بگرداند.این عهدی است که پدر من از جد بزرگوارم به آن آگهی داده است. اینک رای خود ئ شریکانتن را گرد آوردید در صورتی که امر بر شما پوشیده نخواهد بود و آن گاه قصد من کنید و به من مهلت ندهید .

ولی توکل من به خدایی است که پروردگار من و شما است و جنبنده ای نیست جز این که موی پیشانی آن به دست قدرت او است و همانا پروردگار من به راه راست و مستقیم می باشد.

سپس از مرکب خود پیاده شد و اسب رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم را که «مرتجز» نام داشت ؛ خواست و بر آن سوار شد و یاران خود را برای جنگ صف آرایی نمود.

از امام باقر غلیه السلام روایت شده دکه فرمود: یاران و سربازان حضرت را چهل و پنج سواره و صد پیاده تشکیل می داد .

عمر بن سعد جلو آمد و تیری به سوی لشکر امام حسین پرتاپ کرد و گقت:به نزد امیر گواهی دهید که من اولین تیر انداز بودم!ناگاه تیرها مانند قطرات باران به سوی امام و یارانش باریدن گرفت.

حضرت به یارانش فرمود: «خداوند شما را رحمت کند برای مرگی که از آن چاره ایی نیست قیام کنید،که این تیرها پیام آوران دشمن هستند که به سوی شما می آیند »

پس دو لشگر پاسی از روز رت با یک دیگر جنگیدند و حمله های پی در پی می کردند،تا این که عده ای از یاران امام  حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.

در این هنگام امام حسین علیه السلام دست مبارک خود را بر محاسن شریف خود کشید و فرمود:« خشم الهی بر یهود شدت یافت آن زمانی که (عزیر را)فرزند خدا دانستند و خشم خدا بر نصارا شدت یافت  آن زمانی که خداوند را سومین خدای خود خواندند و غضب پروردگار مجوس شدت یافت آن زمانی که به جای پرستش خدای یکتا به عبادت ماه و خورشید پرداختند و خشم الهی بر امتی که برای کشتن فرزند پیامبر خود متحد و هماهنگ شدند شدت گرفت است.

سوکمد به خدا خواسته آنان را نخواهم پذیرفت تا آن هنگام که به خون خویشتن خضاب کنم و با ین حال خدای خودم را ملاقات نمایم.

روایت شده که امام علیه السلام فرمود :«شنیدم که پدرم می فرمود:وقتس امم حسین علیه السلام بت عمر بن سعد که لعنت خدا بر او باد برخورد کرد و جنگ برپا شد خداوند نصرت و مدد مذهبی خود را فرو فرستاد تا آنجا که نصرت الهی بال های خود را بر سر امام حسین علیه السلام گشود آن گاه حضرت را بین پیروزی بر دشمنان و ملاقات پروردگارش مخیر کردند ،پس امام علیه اسلام  ملاقات پروردگارش را انتخاب نمود.»

فهرست مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.